تبليغاتX
پنجره آبی

پنجره آبی

MAHSHAHR

 

کاردم اگر نزنی خونم نمی چکد

نه آرامم از خیابان هات

نه از تنگاره هات

به تنگ آمده ام

 

از بو بدم می آید

بدم از گونه های نفتی یشان

بالا می آورم توی خیابان

که کسی جلوی بالا آورده هام می ایستد با یک برچسب قرمز

" باید قورتشان بدهی "

 

یکیم می خواهد دست بکشد

یکیم می خواهد وا شوم و آزادش بکنم

از بو بدم می آید

نافش بوی خون می دهد و هر چه بکشیش داخلم هست هنوز

از بو بدم می آید

بدم از گونه های خونی یشان

پایین می آورم توی خیابان

که کسی جلوی پایین آورده هام می ایستد با یک برچسب قرمز

باید قورتشان بدهم

 

اسماعیل قنواتی


+ نوشته شده در  سه شنبه دهم شهریور 1388ساعت 0:2  توسط اسماعیل قنواتی  | 

 

یکی که از خیابان رد می شود

چشم هام را به دور به خودش برد

دستم به تن

پاهام را به راه

یکی که از خیابان رد می شوم.

 

                                           اسماعیل قنواتی



فراخوان

 

صفحه نخستین نشریه صوتی ادبیات ایران است که قصد دارد آثار ادبی را به صورت صوتی به گوش مخاطبان و دوستداران ادبیات برساند.

در این راستا آثار ادبی روی لوح فشرده قرار خواهد گرفت تا دسترسی آسان تر و بهتر برای علاقه مندان به ادبیات فراهم شود.

آرشیو این نشریه در وب سایت   www.safhe.org  برای شنیدن در دسترس علاقه مندان قرار خواهد گرفت.

برای رسیدن به این هدف از تمامی نویسندگان ، شاعران و اهل ادبیات دعوت به همکاری می نماییم. این همکاری می تواند در قالب ارسال حداقل سه اثر داستانی کوتاه یا مینی مال و حداقل سه شعر برای نشریه باشد. همچنین ارسال آثار می تواند  به صورت صوتی یا مکتوب ( ترجیحا تایپ شده ) باشد.

به یکی از نشانی های زیر با ما تماس بگیرید :

آدرس سایت :           www.safhe.org

پست الکترونیک :      info@safhe.org      

شماره تماس :           09166513090  اسماعیل قنواتی

صندوق پستی :         بندرماهشهر- صندوق پستی 154 – اداره پست مرکزی


+ نوشته شده در  جمعه هشتم خرداد 1388ساعت 0:19  توسط اسماعیل قنواتی  | 


کدام نقطه ات برای شروع کردن خوب است

یکی بود

و یکی ...

کدام کلمه به سطر می کشاندم؟

نبود.

همیشه کسی میان من فاصله می انداخت

یکی شمال رفت و یکی جنوب

یکی درخت کلاغ ها شد و یکی

غرق به دهان صدف ها

کسی نبود را هم

غمی نبود

من بودم و من

هزار حرف نگفته ی مرا

همه گوش شدم و گوشواره

نم ابری به لای لایی نوزید

برگ ریزانش شدم و ابری

هزار کلاغ از سرم پرید

دستی به شاخه هایم نوزید

 

کاش زمین سُرسُر ِ بود

سُر می خوردم از این گونه

لغزش میان گنبدان لغزان

انگشت هایم پیچک به زری

می لولیدم هی

به آب یاری دشت می زدم

جاری میان دو آب

طغیان می زدم از من

پرید که پرید

خاک به تنم

روح می شدم

تکان به تکانی

 

همیشه چیزی با خودم بلغور می کنم

که فردا شکل آدامس گرفته،

به لای لای

زلف پریشان کرده ی رویا

و بد جور بوی رخت خواب بالا می آورد شب ها

 

 

 

  اسماعیل قنواتی

 

+ نوشته شده در  شنبه پانزدهم تیر 1387ساعت 19:23  توسط اسماعیل قنواتی  | 

 

درود به همه دوستان

 

مانیها سایت ادبیات امروز است که می خواهد آزادانه صدای ادبیات امروز به گوش همه برساند.

برای  راه یافتن به این هدف از همه شما دوستان عزیز درخواست می کنم که کارهای ادبی ( شعر ، ترانه ، داستان ، نمایشنامه ، ترجمه ، نقد ، مقاله و ... ) خود را  برای ما بفرستید.

 

آثار خود را تنها به صورت فایل "ورد" برای ما بفرستید.

 

email : ghanavati_esmaeil@yahoo.com

http://www.newproline.com

maniha / مانیها

 

 

 

«مسافرها پیاده شوند»

 

این همه دست- دست کردن مان

به هیچ جا نمی رسد

این همه لب وا مانده

دست به دهان

به  هیچ جا نرسید

 

این همه نزدیکی کردم ات و

دوری ام می دهی

دور می شوی ، دُورت می آیم

وا می روم ، وا می آیی

به این همه صندلی  جفت-جفت

علاقه های به هم چسب

فیلم مشترک

جبر مشترک

خواب مشترک

و هر بلیتی کاغذ می شود

مچاله توی زباله

و با آن همه جفت گیری ها

فرد فرد

مسافران عزیز پیاده شوید

"آقا ، من پیاده نمی شوم

من صندلی ام را دوست دارم

پای پیاده پاهایم درد می گیرند

زانوهایم به زمین حساسیت دارند"

 

برگرد

حالا که حالا رسید

حالا را که دیدی

که کفش هایم برای نبودنت تنگ شده اند

برای پا به پای تو پاهایم را می زنند

 

برگرد

هنوز مثل گذشته دوست ات ندارم

می خوابانم ات

آرام ، نازت  می کنم

برت می گردانم

برگرد

تا برت گردانم

آرام ، نازت کنم

می خوابانم ات

هنوز مثل گذشته دوست ات ندارم

 

                                               اسماعیل قنواتی

+ نوشته شده در  یکشنبه پنجم خرداد 1387ساعت 2:26  توسط اسماعیل قنواتی  |